تبليغاتX
وبلاگ بارانی

من ایرانیم عشق من این بود

که مهر وطن بهر من دین بود

ببوسم من این خاک پاک وطن

که پاینده شد نام ایران من

همین افتخارم اهوراییم

قلم قاصر از شور و شیداییم

چو این مملکت ملک شیران بود

سلاح من این نام ایران بود

نیازم به میراث ایران من

همان تخت جمشید دشمن شکن

همان قصر پر شوکت و با وقار

همان ملک شاهان با اقتدار

نیازم به فردوسی باخرد

خرد تا ابد نام او می برد

بود افتخارم که ایران زمین

شده مهد رستم یل بی قرین

همان پهلوان دلیر و نژند

بمیرد که ایران نیابد گزند

اگر وارث آن یلان گشته ایم

اگر دل به این مملکت بسته ایم

بسازیم ایران فخر زمان

یه یاری یزدان و ایرانیان

همدیگرو دوست داشته باشیم.باهم مهربون باشیم.همین...

+ نوشته شده توسط پسرایرونی در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 20:26 |

کورش بیدار شو،آن که تو را خواب میکرد خود سالهاست به خواب ابدی فرو رفته است.

کورش بیدار شو که اکنون زمان بیداری توست.

بیدار شو و ببین که اشک چشم دوستدارانت،دریاچه ای شده به نام ((سیوند))

بیدار شو و آرامگاهت را که سند سربلندی یک ملت زنده و پویاست برای آخرین بار ببین.

آرامگاهی که به گفته (گرنفون) رویدادنگار یونانی در زمان ساخته شدنش به دیدنش میرفتی تا اسیر غرور و خودخواهی نگردی.

کورش بیدار شو و ببین امروز با آرامگاهت چه میکنند؟

این سند سربلندی کشور ایران،در حال ازبین رفتن است،آنهم با اسلحه ای به نام ((نم و رطوبت))

آرامگاهت در حال از بین رفتن است و اشک دیدگان دوستدارانت سد سیوند را لبریز خواهد کرد .

به ما بگو دیگر در کجای این سرزمین اهورایی میتوانیم نشانی از تو که پدر ما ایرانیان هستی بیابیم؟

بیدار شو و بگو:

من کورش شاه شاهان در اینجا آرامیده ام این مشت خاک را از من دریغ مدارید.

آه...کورش ب.ی.دار شو.

 

همدیگرو دوست داشته باشیم.باهم مهربون باشیم.همین...

+ نوشته شده توسط پسرایرونی در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 20:18 |

سرعت پلنگ

چشم های عقاب

معصومیت کبوتر

و گلوی چکاوک داشت.

مثل مار میخزید و

مثل شیر

کمین میکرد در نیزارها.

شب

مست مناجاتش بودند و

روز

مبهوت رزمش.

یک شب

اما

به گشت رفت و

برنگشت.

*******

به طعنه گفت:

برادرت که عمودی رفت

چرا افقی برگشت؟!

گفتم:

عمود ستون و افق سقف خانه است.

اگر عمودی نمی رفت و

افقی نمی آمد

تو آشیان

نداشتی!

*******

کنار سفره

((سین))هایش را شمرد:

سارا

سمیه

سکینه

سمانه

سایه

سمیرا.

اما

عیدی سیب سرخش

((سهراب)) را

لای قرآن گذاشت.

همدیگرو دوست داشته باشیم.باهم مهربون باشیم.همین...

+ نوشته شده توسط پسرایرونی در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت 11:28 |